
پدر !
در آغاز هر سال
فقط يک حرف دارم
که برايت بزنم :
- عمرت طولاني باد ...
به همان اندازه که دوستت دارم ...
پدر !
پدر من !
برادر بزرگ من !
دوست من !
سرم را نه ظلم مي تواند خم کند
نه مرگ
و نه ترس
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو
خم مي شود
پدرم ! برادر بزرگم ! دوست من ...
ناظم حکمت
در آغاز هر سال
فقط يک حرف دارم
که برايت بزنم :
- عمرت طولاني باد ...
به همان اندازه که دوستت دارم ...
پدر !
پدر من !
برادر بزرگ من !
دوست من !
سرم را نه ظلم مي تواند خم کند
نه مرگ
و نه ترس
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو
خم مي شود
پدرم ! برادر بزرگم ! دوست من ...
ناظم حکمت

سالروز تولد علي مولاي دادرس رو به همه مريدان و علاقه مندان به اون حضرت تبريک عرض مي کنم ...
همچنین روز پدر رو به همه پدران عزيز و همچنين پدران آينده تبريک ميگم ...
پدرها در ايران اوصولا از جماعت مظلوم هستند ، مخصوصا پدرهاي نسل اولي ...
براي روز مادر بايد حتما از سَرِ صبح بري توي صف گل و شيريني وگرنه از ظهر به بعد چيز خوبي پيدا نميکني ، اما براي روز پدر ساعت 9 شب هم بري ، هم گل هست ، هم شيريني !
براي روز مادر مراکز فروش و بازارها شديد شلوغ ميشه ، اما براي روز پدر اين مراکز فرق چنداني با روزهاي معمولي ندارند !
اصولا از دو ماه مونده به روز مادر در فکر اين هستيم که چي براي مادر به عنوان هديه بخريم ، اما براي روز پدر ، يک روز مونده سَرِ راه از محل کار به منزل تازه فکر مي کنيم که چي بخريم ! ...
بعدش چي ميشد اين روز پدر و مادر زياد به هم نزديک نبود ! مثلا روز مادر در شش ماه اول سال بود ، روز پدر در شش ماه دوم ! يا مثلا روز تولد هر مادري ميشد روز مادر و روز تولد هر پدر به عنوان روز پدر !
آخه اين نزديکي اين دو روز پدر و مادر از لحاظ اقتصادي من رو به مشکل میندازه و مجال پس انداز برای یک حرکت انتحاری دیگه برای خرید هدیه ایی دیگه رو نمیده ، حالا یکی نیست بگه من خیلی اهل پس اندازم !

از همه اين شوخي ها گذشته ، مجدد فرا رسيدن اين روز خجسته رو به پدران حال و آينده تبريک عرض مي کنم و دست همه پدران زحمت کش رو مي بوسم و ازشون التماس دعا دارم ...

ديشب ، يعني در شب تولد مولا علي ، شهرام ناظري ميهمان شهرمان بود ، و به اصرار دوستي من هم به اجراي شب اول کنسرت رفتم ، که ای کاش نرفته بودم !
اين کاش نرفته بودن به يک دليل کاملا شخصي هست ...
تا نيمه هايي از کنسرت رو نشسته بودم که اين حس عکس گرفتن شديد تحريکم مي کرد و در نيمچه آنتراکي که داده شد من هم رفتم دوربينم رو از محل کارم که نزديک بود بيارم ، اما وقتي رسيدم چراغ ها خاموش و اجرا شروع شده بود و تا پايان کنسرت در بيرون به حسرت خوردن مشغول بودم و البته در پايان ...
از لحاظ شخصي شب تلخي بود که به پياده روي هاي غريب و عصبي شبانه کشيده شد ...
چند خط آخر پُست در امتداد همان اتفاق ها هست و ...
* عکس هاي عرفان دادخواه از شب اول کنسرت شهرام ناظري
* عکس هاي عرفان دادخواه در خبرگزاري ايسنا
* عکس هاي سينا شيري از کنسرت شهرام ناظري
* عکس هاي عرفان دادخواه در خبرگزاري ايسنا
* عکس هاي سينا شيري از کنسرت شهرام ناظري

حسين عزيز تنبلي رو کنار گذاشتن و سفرنامه مسافرت هاش رو در دو بخش مکتوب کردند ...
حسين در سفرنامه هاش زيادي از من تعريف کرده و يه جورايي شرمندم کرده ، من اينطوري ها که حسين مخصوصا در سفرنامه دوم نوشته نيستم ، زيادي اغراق کرده ...
بعدش من موندم حسين توي اين سفرهاش همش سرش توي گوشي موبايل در حال ترانزيت اس ام اس بود ، چطوري اين همه خوبي از من ديده !
البته من يک سفرنامه سَرِ سال اولي که همنشين هم بوديم از حسين طلب دارم ، هي من گفتم بنويسم ، هي حسين گفت نه دارم به صورت شعر مي نويسم ، الان فکر کنم از اون ماجرا سه - چهار سالي ميگذره و حسين هنوز داره مي نويسه !

تو
به همين راحتي
مرا نديدي ...
من
به همان راحتي
تو را کنار گذاشتم ...
طول رابطه
دليل بر عمر باقي
نخواهد بود ...
من براي دنيايم
شريک مي خواستم
تو حتي زحمت ديدن دنيايم را هم
به خود ندادي ...
جدايي
را دوست ندارم
اما گاهي بين بَد و بَدتر
مجبور به انتخاب بَد هستم ...
خود خواهي من
حاصل تنهايي مفرطم بود
تو حتي تنهاييم را نفهميدي ...
تمام خاطرات منِ با تو بودن
براي من ...
تمام خاطرات توِ با من بودن
باز براي من ...
دنياي تنهاي من
قدر لحظات دوتايي رو خوب ميدانند ...
اما دنياي لوکس تو ...
هيچ وقت از ديدن کلمه پايان
احساس خوبي نداشتم ...
اما ...
پاي آ ن ...
دل نوشته عاشق پاييز

<< Home