Thursday, February 3, 2011

حس غریب است


حس غریب است
و احساسم با من نیست
تا بفهمد که چی میگوید
که چه میخواهد
این دلم که فقط می نالد
این صدا که همش میلرزد
حس غریب است
و یار تنها
حس غریب است
و کم دارد دلم تو را
من تنها.
اغوشم
پر از نبودنت
دلم ولی سرشار از بودنت
ارام ندارد چشمانم
رد اشک های شورم
کشیده شدند تا لبهایم
ای خیال همه رویایم
ای عزیز همه شبهایم
مادرم
دلم برای تو تنگ شده است
سالهاست رفته ای و لالایی نخوانده است
کسی برایم
در شبهایی که از درد میپیچم به خود
سالهاست که در بغل میگیرم سنگی سرد و سنگین را
که شباهتی به تو ندارد
و فقط اسمت را غریبه ای بر ان حک کرده است
بیقرار است دلم
حس غریب است و تماشایت ارزویی
ارزویی که محال میشود برایم
یادهایت تکرار میشود برایم
صدایت خیال میشود برایم
حس غریب است مادر
تو فقط میفهمی
کودک بهانه گیرت را

حس غریب است مادر

قدر تک تک لحظات زندگی با پدر و مادرتان را بندانید

Post a Comment