Friday, April 5, 2013

نرگس

کوکِ کوک
کِیف تمام ساعت های بودنت

Wednesday, March 27, 2013

خالی از عاطفه و خشم

محاط در هندسه ی باریک چشمانت
و دور افتاده تر از آن آخرین درخت پرسپکتیو نگاه کودکانه ات
خزیده ام
خزیده ام کنار آن آخرین روزهای بودنت
چون سنگ پشتان بی رمق روزهای خالی تنگ زمستانی ام

Wednesday, March 6, 2013

غر غر غر

سخته التماس کنی واسه چیزی که نخوای بهش برسی
مضحکه

Friday, February 8, 2013

همین خوبه همین خوبه

ابی دارد می‌خواند همین خوبه
هی من می گویم همین خوبه و زهر مار هی دوباره تکرار می‌کند.شده است بلای جان من این لعنتی
همه شان دروغ می‌گویند
عین سگ هم دروغ می‌گویند
حسودی‌ام می شود به دوتایی کز کردن‌تان، وقت گذرانی‌هایتان، چیز گفتن هایتان
گفتم تو با هر خر دیگه‌ای باش ولی خوشحال باش، برای من بس است
عین سگ دروغ گفتم
حسودی‌ام می‌شود
تو چه می‌فهمی حسرت به دل آدمی ماندن یعنی چه آخر؟
لعنت به این ای کاش ها، لعنت

Tuesday, January 22, 2013

بد بد بد

خوابانیده است مرا کنار تن خوابیده‌ات، پاهای خیالم
همانقدر نزدیک که نفس به شماره می‌افتد پس از آن بوسه‌های پیاپی
همانقدر دور که دلهامان

Sunday, January 20, 2013

بَ بَ

با دلارامی مرا خاطر خوش است / کز دلم یک باره برد آرام را

Friday, January 18, 2013

بغل چی

این ها را ببین
این ها که چسبیده اند به دیوار را می گویم
تمام خاطراتمان جمع شده است پس همین چند دانه قاب و شیشه

Saturday, January 12, 2013

اوهوم

جبر جغرافیا دانی که چیست / انحصار من در دستان توست

Sunday, January 6, 2013

نچ نچ نچ

از زیر همین تابلو که کنارش ایستاده ام تا نرسیدن به تو، یک خیابان فاصله است

Wednesday, January 2, 2013

يـلداترين شب تاريخ

كابوس هايش برای من،
افسردگی يك ساعت بعدش سهم من
دلتنگی های وقت نبودنت برای من
تنهايی های وقت رفتنت برای من
لذتی هم اگر بود، سهم تو بشود
هم بستری با كسی كه دوستت ندارد، جز اين نيست
كسی هست كه عاشق فاحشه ای بشود؟

Thursday, December 20, 2012

صلاح در چشمان توست

می بینی این دیوانه ها را؟
دنیای ما خیلی وقت است که به آخرش رسیده است

Sunday, December 16, 2012

ها؟

راستی آن میم مالکیت را که آخر نامم می گذاشتید خاطرتان هست؟
دیشب زیر مبل پیدایش کردم، اینترنت قطع بود، نشد باخبرتان کنم

Tuesday, December 11, 2012

سراسری هشتاد و چهار

اینکه شما بخواهید نباشید، خب حق مسلمتان است
اینکه بخواهید ما نباشیم هم همینطور
اما یک جای کار می لنگد
شما اینطور، ما آنطور

Thursday, December 6, 2012

این روزها

همه شبیه تو شده اند
اما تو دیگر خودت نیستی

کرسی شعر

آخرش خدا در را باز می کند
خودم را می اندازم توی بغلش
همینطور که نفس نفس می زنم و به خس خس افتاده اند نفس هایم،
صدایم را صاف میکنم و می پرسم این همه دویدن برای نرسیدن بود پدر؟
دوربین از کنارمان رد می شود و بالا می رود و تصویری از پشتمان می گیرد و او هم چون مدیری به دوربین زل زده است و تیتراژ!