Tuesday, July 19, 2011

وصيت هاي يك بيگانه

وقتي كه مُردم...
كاريـ با بدنم نداشته باشيد
كفن نميخواهم،
جامه ام كافيــست...
تنم را كالبُد شكافي هم نكنيد
ميترسم...،ميترسم جاي زخم هايم،
ـ زخم هاي تنهايي را ميگويم، با بي تو بودن كه كاريـ نميتوان كرد ـ
ميترسم جايشان هنوز، تازه باشد،
ميدانم آخر
رسوايم ميكنند...

Post a Comment