Friday, April 20, 2012

پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست

زندگی،حتما بعضی جاهایش دور برگردانی،چیزی دارد که من اینقد بی سر و صدا به همان خانه قدیمیمان برمیگردم!
به روزهایی که پدرم بیشتر با ما بود.
من دلم همان حیاط خلوتمان را میخواهد و پنجره ای که پشتش فقط دیوار بود و دیوار.
یاد روزهایی که من،من بودم و مادرم باشادی نفس میکشید،بخیر.
Post a Comment